قهرمان ميرزا عين السلطنه
1699
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
حمام روس دوشنبه غرّهء شهر جمادى الثانى - همهجا نجس شده نماز هم نمىشود كرد . هرچه خواستم احتياط كنم ممكن نشد . يك پيشخدمت روس است و گويا كار هوتل با اوست . اما هروقت مىآيد يك ارمنى اهل قفقاز همراه مىآورد مترجم مىشود . اين ارمنى نمىدانم اينجا خدمتكار است يا چيز ديگر . خيلى شيطان و ناپاك بهنظر مىآيد . بسيار هم بىادب است . چايى خورديم . دلاك گفتم آورد . پسرهء ارمنى بود . سى كپك انعام داديم . در اطاق را بسته گردش و حمام بروم . زيرا خيلى چرك بودم و عرق كرده بودم . درشكه صدا زدند حمام روسها برد كه « نمره » مىگويند . صابون و ليف همراه داشتم . شير آب گرم و آب سرد داشت ، دو عدد هم تشتك . تقى لخت شده ليف زد . هيچ دلاكى كه بلد نيست . جاى حاجى رمضان خالى بود مشتمال و كيسه كند . هشتاد و پنج كپك پول حمام و يك قطيفه و دو لنگ كوتاه را [ كه ] قدرى هم مال من پاره بود گرفت . در مهمانخانه دوش داشت اما آبش سرد بود . ترسيدم ناخوش بكند نرفتم ، و الّا يقينا ارزانتر بود . تركمانها و ايرانيها از آنجا پياده بهسمت منزل آمديم . دكان قالىفروشى بود داخل شديم . صاحب دكان از جديدهاى مشهد بود . قاليهاى تركمانى اعلى داشت . مىگفت تركمانها خيلى متمول و صاحبدولت شدهاند . هنوز روسها احتياط از آنها دارند . تركمان سواره و پياده خيلى ديده مىشود . حقيقة هيكل آنها تماشائى است . درشكهسوار و فرنگى مآب هم خيلى دارد . ساعتهاى ظهر كوك و روسى حرفزن شدهاند . صاحب دكان خيلى انسانيت كرد . آب يخ براى من آورد . خربوزه ، نان و پنير گفتم آورد . خوردم . خواستم قيمت بدهم قبول نكرد . هرچه اصرار كردم نگرفت . قونسول ايران را نشان داد گفت آدم خوبى است ، برويد او را ملاقات كنيد . از آنجا منزل آمدم كوچهها همه يكجور است . دكاكين قشنگ زياد داشت . ايرانى خيلى دكان دارند . نمرهء منزل را نوشته بودم سر هر چهارراه نشان مىدادم . ظهر گذشته منزل رسيدم و خوابيدم . گرم بود .